تبليغاتX
شعر نو
بزرگترین وبلاگ ادبی ایران

 

یک دامن گل
                                  

چون درخت فروردین، پر شکوفه شد جانم؛
دامنی ز گل دارم، بر چه کس بیفشانم؟
ای نسیم جان پرور، امشب از برم بگذر؛
ورنه این چنین پرگل تا سحر نمی مانم.


 

                                                                سیمین بهبهانی

برای خواندن شعر بر ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/24ساعت 6:14 بعد از ظهر  توسط سیاوش (مدیر وبلاگ)  | 

   

محمد رمضاني فرخاني اي حوادث اخير جانِ پاكِ عاشقان! تو بهتري؟/ از شما دلم، دلم گرفته است همچنان، تو بهتري؟/بس كن اي مواظبت نكرده از غنيمت وجود انس!/ما كه لطف خاص كم نديده ايم از اين خزان، تو بهتري؟...

 محمد رمضاني فرخاني
 
دي ماه 78  ـ  ژانويه 2000 ميلادي 

ـ به خاطر تو: قيصر امين پور
كسي كه مثل هيچ كس نيست.

 

برای خواندن شعر بر ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/09ساعت 10:6 قبل از ظهر  توسط سیاوش (مدیر وبلاگ)  | 

   

خبر هميشه ساده است چند واژه بيشتر نيست، قيصر امين پور درگذشت انگار كه هر سال بايد باري بر غم ها بيفكنيم و در فراق دوستي و عزيزي سياه بپوشيم .خبر هميشه ساده است چند واژه بيشتر نيست، اينبار هم : قيصر امين پور درگذشت. قيصر گفته بود كه: دردهاي من جامه نيستند تا ز تن درآورم، چامه و چكامه نيستند تا به رشته سخن درآورم... دردهاي من نگفتني است دردهاي من نهفتني است... درد حرف نيست، درد، نام ديگر من است. من چگونه خويش را صدا كنم...
و حال درد قيصر را صدا زده است. هم او كه حرف اول اسمش حرف عشق بود.
قيصر درباره مرگ گفته بود: ما در تمام عمر تو را در نمي يابيم اما تو ناگهان همه را در مي يابي... قيصر امين پور شب گذشته به علت بيماري كليوي كه سالها به جانش چنگ انداخته بود درگذشت. ...



آواز عاشقانه ي ما در گلو شکست

                                حق با سکوت بود صدا در گلو شکست

   ديگر دلم هواي پريدن نميکند

                                  تنها بهانه ي ما در گلو شکست

  سربسته ماند بغض گره خورده در دلم

                                 آن گريه هاي عقده گشا در گلو شکست

  اي داد کس به داغ دل باغ دل نداد

                             اي واي هاي هاي عزا در گلو شکست

    آن روزهاي خوب که ديديم خواب بود

                            خوابم پريد و خاطره ها در گلو شکست

    تا آمدم که با تو خداحافظي کنم

                            بغضم امان نداد و خدا....در گلو شکست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/09ساعت 10:0 قبل از ظهر  توسط سیاوش (مدیر وبلاگ)  | 

 

 

گزیده ای از اشعار

پدرو سالیناس شاعر مدرنيست قرن بیستم    

pedro Salinas

نمي خواهم براي زيستن
جزاير، قصرها و برجها را.
چه لذتي فراتر از
زيستن در ضماير!

 اكنون دگربر كن لباست را
نشانيها و تصاوير را .  
من،
 تورا اينگونه نمي خواهم
هماره در هيبت ديگري،
دخترِ هميشه از چيزي.
تو را ناب مي خواهم ، آزاد
تو؛ بي هيچ كاستي ....

برای خواندن اشعار بر ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/07ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط سیاوش (مدیر وبلاگ)  | 

 

نام: منوچهر
نام خانوادگي: آتشي
آمد: 1310- دهرود دشتستان
رفت: 3/ آذر/ 84

برای خواندن متن کامل بر ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/07ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط سیاوش (مدیر وبلاگ)  | 

 

نام: قيصر
نام خانوادگي: امين پور
تولد: 2/2/1338
محل تولد: گتوند

برای خواندن متن کامل بر ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت 6:13 بعد از ظهر  توسط سیاوش (مدیر وبلاگ)  | 

 

عاشقانه های فروغ فرخزاد

برای خواندن اشعار بر ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت 6:4 بعد از ظهر  توسط سیاوش (مدیر وبلاگ)  | 

   

حميرا نكهت دستگير زادهراز آفرينش    
قرار بود از اول که ياورت باشم/به گاه يکه شدن هات در برت باشم/قرار بود ز پهلوي تو بريده شوم/که تا چو آيينه در برابرت باشم/قرار بود صداي ترا شوم پژواک/چو ...

 

برای خواندن اشعار بر ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت 5:54 بعد از ظهر  توسط سیاوش (مدیر وبلاگ)  | 

 

 

 

علی ثباتی

And reveal not their secrecy and song, the springs
Alone, but, is widespread your chant.
Thus oceanic, thus vigilant
 
 
 
 
 
برای خواندن اشعار بر ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت 5:43 بعد از ظهر  توسط سیاوش (مدیر وبلاگ)  | 

طرحي نو در غزل فارسي


در بين غزلهاي شاعر بزرگ و سخن سراي نامدار شيخ مصلح الدين سعدي شيرازي دو غزل وجود دارد، كه از نظر شكل و ساختار با ديگر غزلهاي اين شاعر بزرگ تفاوتي كلي دارد و به همين دليل نيز در نوع خود بسيار جذاب و دلپذير است ، ولي به دلايلي كه خواهد آمد، تاكنون آن گونه كه بايد مورد توجه شاعران ، اديبان و... قرار نگرفته است.

اين دو غزل كه در يك وزن و قافيه و رديف سروده شده اند، چنان از لحاظ ساختار دروني و بيروني بهم پيوسته اند، كه بايد آن دو را، يك غزل واحد شمرد و يا دو غزل پيوسته اي كه تشكيل يك غزل يگانه مي دهند. اين دو غزل عبارتند از:

غزل(1):«آمدي وه كه چه مشتاق و پريشان بودم تا برفتي زبرم صورت بي جان بودم»

غزل(2):«عهد بشكستي و من بر سر پيمان بودم شاكر نعمت و پرورده احسان بودم»

با توجه به تفاوت مفهومي و ساختاري اين دو غزل ، و نيز به گونه اي كه در نسخه هاي خطي پيش از نسخه چاپي مرحوم محمدعلي فروغي ، به دليل نوع خاص طبقه بندي كه در ثبت غزلهاي سعدي در كليات آثار وي از قديم ترين نسخه موجود تا زمان محمدعلي فروغي مرسوم بوده است. اين دو غزل در دو فصل جداگانه طبقه بندي و ثبت شده اند، به عبارت ديگر از اين دو غزل ، غزل شماره يك در بين غزلهاي فصل «طيبات» و غزل شماره دو در فصل «بدايع» گردآوري شده است.

بدين گونه با توجه به ثبت اين دو غزل در دو فصل جداگانه و با فاصله اي بسيار از همديگر، طبيعي است كه خوانندگان هر چند هم اهل دقت و ذكاوت باشند با توجه به جدا بودن اين دو غزل از همديگر شايد تنها به تشابه صوري بين وزن و قافيه و رديف آن دو توجه كرده و به غور و بررسي در نحوه اين شباهت و يا دقت بيشتر در كشف چگونگي اين اتفاق نپرداخته اند.

به عبارت ديگر پيوستگي اين دو غزل اتفاقي نيست و به صرف تشابه صوري و اشتراك در وزن و قافيه و رديف ، به وجود نيامده است بلكه پيوستگي اين دو غزل بسيار عميق است ; به گونه اي كه بدون دقت در كليت هر دو غزل و خواندن دقيق آن دو به صورت يك غزل پيوسته كشف آن ، تقريبا غيرممكن است.

گر چه در همان آغاز با نگرشي دقيق به دو بيت آغازين هر دو غزل درمي يابيم ، كه دقيقا غزل شماره يك حتي در همان بيت اول ، در جايي پايان مي گيرد، كه غزل شماره دو، از آنجا آغاز مي شود. بدين گونه كه در غزل شماره يك وقتي شاعر در مطلع غزل مي گويد:

برای خواندن مقاله بر ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/01ساعت 11:28 بعد از ظهر  توسط سیاوش (مدیر وبلاگ)  |