تبليغاتX
شعر نو
بزرگترین وبلاگ ادبی ایران

pegah_ahmadi2.jpg



بیات ِ تُرک



نشسته ام ماه ، روی دستم نماز می خوانَد
پُشت
سیل ِ سلیطه می ریزد
کاشی
صدا
وَ در که مسجد را
با چادرهای پاره پشت ِ هوا می بَرَد


عکس های تاریخی
که از گلو خفه تر می شوند


پُشت ،
نیشابور ِ پاره می ریزد
نور آنقدر می چرخد ، می تابَد ، می پژمُرَد که می ریزد
وَ من آنقدر عاشق ِ این ماهوت ِ کهنه ام
که نمی دانم با این دست های جوان چکار کنم
با این هوای رفته تا ته ِ حوض
با این پوشیه
که گوشه های رضاشاه می رود
زمان ِ گمشده در ساعتی که هرشب ، لال
لالایی ِ مرا خوانده ست
هر صبح ، کر،
بالای کرکره رفته ست !

 

برای خواندن ادامه اشعار بر ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/22ساعت 8:16 بعد از ظهر  توسط سیاوش (مدیر وبلاگ)  |