فرياد مي زنم ، من چهره ام گرفته ! من قايقم نشسته به خشکي ! مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست ، يک دست بي صداست ، من ، دست من کمک ز دست شما مي کند طلب، فرياد من شکسته اگر در گلو ، وگر فرياد من رسا ،
+
نوشته شده در چهارشنبه 1386/01/15ساعت 2:45 بعد از ظهر  توسط سیاوش (مدیر وبلاگ)
|
ومن همچنان تنهایم واین تنهایی تاریک وتلخ را هیچ کس درک نمی کند,هنوزهم من درپیچ وخم نادانسته هایم پرسه می زنم,هنوزراه حلی برای این دلتنگی مرگ آور پیدانکرده ام